به نام مرگ
كه ابدي و انكار ناشدني است
و پايان دهنده ي هر پليدي
لمس ميكنم
ناگفته هاي درونم را
و من ...
نه ياري مقابله دارم و نه طاقت تحمل
ضربانهاي سنگين قلبم راحس ميكنم ...
چقدر خسته ام.....

از وقتي به ياد دارم جز تصوير شكسته ام درون آينه همصحبتي نداشتم
وقتي كه اين تصوير مبهم و مبهم تر شد ، تا جايي كه خود نيز ياراي ديدن آن را نداشتم
تنها هم صحبتم لحظات زندگي ام بودند
لحظاتي كه نميدانستم آيا به حرف هايم گوش مي سپارند يا نه؟!
دلم را به اين خوش ميكردم كه همصحبتي دارم كه فقط گوش مي كند
و كنايه نمي زند و نصيحت نمي كند
ولي وقتي چشم بر هم نهادم احساس كردم او نيز علاقه اي به شنيدن حرفهاي من
كه آكنده از درد قديمي و آتش شعله ور است را ندارند
پس همصحبتم اشكهايم شدند كه از غم تنهايي از چشمانم جاري مي شدند
در زندگي سعي كردم دلي نشكنم و تلاش كنم دلي به دست آورم
ولي همه دل مرا شكستند و هيچ كس دلش را به من نسپرد!

كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف ترين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي آرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه آه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ آه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

![]()
![]()
شاد كردن هنر است شاد بودن هنري والاتر
ليك هرگز نپسنديم به خويش كه چو يك شكلك بي جان شب و روز
بي خبر از همه خندان باشيم
بي غمي عيب بزرگي ست
كه دور از ما باد ...
بعد از اونهمه جدایی
چه روزا و چه شباییي
پای خستمو کشوندم
خودمو به تو رسوندم
به امید دیدن تو
لحظه ی رسیدن تو
دیگه از جدایی خستم
دیدم این هنوز يه روياست
قصه ها گذشته بر ما
با همیم ولی چه تنها
من گرفتار غرورم
به تو نزدیک ولی دورم
تو هنوز توی خیالی
واسه من مثل سوالی ؟
اگه از هم دل شکستیم
اخه ما مثل هم هستيم
من یه لجباز و تو لجباز ،
اشتباه کردیم از اغاز
بشنو حرفای دلم رو
بدونیم حرفای هم رو
حالا که پیش هم هستیم
حیفه که تنها نشستیم
رفته ها که رفته از دست
این یه فرصت دوبارست
هر دومون غرق نیازیم
می تونیم از نو بسازيم
بیا با هم اشنا شیم
حیفه که از هم جدا شیم![]()
از چشمت اگر چه كه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گذشته صبورم هنوز
سفر چاره ي درد هايم نشد
پر از فكر راه عبورم هنوز
تو را گم نكردم خودت گم شدي
منه شيفته ، با تو جورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها كم است
ولي با توام ، پس...
صبورم هنوز![]()
![]()
![]()
گفتي كه به احترام دل باران باش![]()
باران شدم و به روي گل باريدم![]()
گفتي كه ببوس نيلوفر را![]()
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم![]()
گفتي كه ستاره شو د لي روشن كن![]()
من همچو گل ستاره ها تابيدم![]()
گفتي كه براي رنج دل پيچك باش![]()
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم![]()
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو![]()
دريا شدم و تو را به ساحل ديدم![]()
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش![]()
مجنون شدم و زدوريت نو اميدم![]()
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز![]()
گل دادم و با ترنمت روييدم![]()
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر![]()
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم![]()
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست![]()
معناي لطيف عشق را فهميدم![]()

